روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
و ۱۰۰ عنوان  سریال کره ای دیگر
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت
ثبت دامنه و هاست لینوکس
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 مهر 1387

حقیقتی که نباید کتمان کرد

دختره باکره 70000 تومان



برای رفاه هر چه بیشتر برادرانی که جهت زیارت به پابوس امام رضا مشرف میشوند و برای اینکه در طول اقامت در مشهد مقدس بتوانند غرایز جنسی خود را از راه حلال ارضا کنند استان مبارکه رضوی اقدام به ایجاد مرکزی برای صیغه خواهران باکره ومطلقه

نموده است. دفتر اصلی این مرکز در داخل حرم مطهر جنب ورودی اصلی نقاره خانه واقع شده وسرپرستی ان حاج اقا کریمی

بر عهده دارد. مدت صیغه بستگی به میزان اقامت زائر در مشهد دارد . برای صیغه های 1 روزه تا یک هفته برادران میتوانند ار محلها یی که برای اجاره حرم مطهر در اخثیار انان میگذارد استفاده کنند. برای صیغه بیشتر از یک هفته تهیه جا بر عهده خود برادران است. مبلغ صیغه برای خواهران باکره 70000 تومان برای یک هفته و برای خواهران غیر باکره بستگی به سن انان دارد. برای هر صیغه مبلغ 30000 تومان جهت واریز به ضریح مطهر دریافت میگردد

که رسید ان توسط سرپرستی استان مبارکه صادر میگردد. ضمنا از کلیه خواهرانی که داوطلب این امر خیر هستند و مایلند علاوه بر کسب فیض معنوی یعنی ایجاد شرایط مطلوب برای اینکه برادران زائر بدون به حرام افتادن و با خیال راحت زیارت کنند و هم اینکه خود درامدی به دست اورند میخواهیم مشخصات خود را شامل سن وضعیت بکارت شغل به همراه یک قطعه عکس تمام قد به ادرس دفتر امور صیغه واقع در صحن ازادی واقع در ضلع شرقی حرم مطهر ,حجره جنوب غربی حنب رواق شیخ بهایی حرم ارسال کنند. خواهران داوطلب همچنین میتوانند به وبلاگ حاج اقا سید انجوی

مراجعه و اطلاعات لازم را از

«. طریق وبلاگ و یا تماس تلفنی با سید انجوی شیرازی آسب نمایند
چهارشنبه 10 مهر 1387
مزایده پیکان مدل 1377 در ebay به قیمت 18.000 دلار!

ادامه خبر در لینک زیر

برای دیدن کلیک کنید
پنجشنبه 4 مهر 1387

پشیمانی

"در ایامی که صاف و ساده بودم"

به فکر درس و مشق افتاده بودم

همیشه جــــزوه ای انــدر بَرَم بودسرم لای کتــــــــاب و دفترم بود
همـــــــه درها به رویم بسته بودم ز خرخــــوانی شدیداً خسته بودم
ز خواب و از خوراک افتاده بودم

بـــــه بَربَچ پاســــخ رد داده بودم

خـــــریٌت کرده بودم بیش در بیشپراندم از خــودم بیگانه و خویش
بــه عشقم اس ام اس دیگر نــدادمجگــرخون می شوم افتد چو یادم
نمــــودم دَس بسر،عشق نهــــــانمدلیـــــــــــــل این حماقـت را ندانم
موبایلـــــــــــم را همیشه آف کردم

حسابی خر شدم من گــــاف کردم

زدم بر کـــــــــامپیوتر چهار تکبیرنمـــــــودم قهر با آهنگ و تصویر
نکــــــردم رایت آهنگ جـــــدیدیشکستم رایتر و دستـگاه وسی دی
ز خود ضبط خَفـَن را دور کــــردمبه شدت خویش را سانسور کــردم
نه در فکــــــــــــــر کانال ماهوارهنمودم جمــــع دیشش را دوبـــــاره
ز فکــــــــــرم دور شد لیلا و اندیفراموشــــــــــم بشد آهنگ سندی
برفت از یاد آهنگ متــــــــــــالیکندیدم فیلــــــــم های خوب و آنتیک
ز اینترنــت شدیداً دور گشتـــــــــمچو خود می خواستم مجبور گشتم
ز وبگـــــــردی نمودم ترک عادتز بیخوابی بکـــــردم خویش راحت
ز چت کردن نمودم توبه ای سختخیالــــــم شد کمی آسوده و تخت
بکردم آی دی او را فـــــــــراموشنمــــودم لامپ خود را باز خاموش
نکـــــردم هیچ ایمیلی دگـــــــر بازخریٌت را نکـــــــردم باز آغــــــــاز
کشـــــــــاکش بود در اعماق جانـمکسی آگـــــــه نمی شد از نهانـــم
خـــــلاصه خویش را محدود کردمره ابلیس را مســـــــدود کــــــــردم
سر ساعت به پـــــای کــــــار بودم

ز صبح تــــــــا نیمه شب بیدار بودم

نمـــــــــــودم در شگفت افراد خانهندادم دست خویشــــانم بهـــــــــانه
دگـــــــر بهر غذا کی داد کـــــــردمبرای شــــام کی فریـــــــــاد کــردم
شدم راضی به خــــــــــامه با مربانبودم دیگــــــر اندر فکـــــــــر پیتزا
هرآنچه مــــــادرم می پخت خوردم دگـــــــر من آبـــــــــرویش را نبردم
همــــــــــــه گفتند بَه بَه چه جوانیخـــــــــدا قسمت کنــــــد در زندگانی
خوشـــــــــا بر حال شخص مادر او

زده این بچٌه تـــــاجی بر ســـــــــر او

چگــــــــونه یکشبه این گونه گشتهچـــــــــه بـــوده اینچنین وارونه گشته
همه اندر شگـفت از کـــــــــار ایٌـام

چگــــــونه گشته اسب سرکشی رام

خلاصه کار مـــــا درس و دعا بودبه تست و نکته فکــــــــــرم مبتلا بود
نمــــــــودم دوره هر درسی فراوانخـــــــــریدم جزوه از آینده ســــــازان
شدم درتست، حــاذق چون قلم چیشدم دکتر پس از آن نسخــــه پیچی
چو تــــــابستان شد و هنگام کنــکورهــزاران بـــــــــــــار رفتم تا لب گور
ولی ما امتحــــــــــان را خوب دادیمبه خود مــــــــــا وعدۀ مطلــوب دادیم
پذیرفتــــــــــه شدم در رشته ای نابنمی دیــــــدم چنین چیزی بجز خـواب
درآمـــد اسم من در روزنـــــــــــامهزدند عکس مــــــــــــــرا در هفته نامه
درآوردم ســـــــــــری در بین سرهابه رویــــم بـــــــــاز شد آن بسته درها
بگفتــــــــــــــا دختر همسایه تبریکبه من تقـــــدیم شد یک هدیــــۀ شیک
پـــــــدر برمن بگفتــــــــــــــا آفرینانمـــــــودی رو سفیـــــــــــــــدم نازنینا
دگـــــــــر مادر نگو با شور و شادیبگفتــــــــا پاسخم را خــــــــــوب دادی
به پــــــا بنمود جشن بـــــا شکوهیز دوش خویشتن برداشت کــــــــــوهی
شـــــــدم وارد به دانشگـــــاه تهراننمودم سعی و کوشش ها فـــــــــراوان
گــــــــرفتم مدرکـــی با نمـــرۀ خوبخریدم بهر آن یک قــــــــــاب مرغوب
نمودم قاب یعنی مــــــــــــــا فلانیممهندس گشته ایــــم و شادمــــــــانیم
به کـــــــــــار خویشتن مغرور بودمز ژرفـــــای حقــــــــــــــایق دور بودم
چو بگذشت زین قضایا چند مـــاهیز دانشگــــــاه بگرفتم گـــــــــــــــواهی
شدم مشمول و دیدم چاره ای نیستدر این دنیاچومن بیچـــــــاره ای نیست
شدم سربـــــــاز و گشتم من نظامیشدم مــــــــــامور بخش انتظـــــــــامی
شدم افسر ولی تـــــــاجی نه برسرشدم عـــــــــــــاشق ولی یاری نه دربر
بمـــــــا بگذشت بیهوده دوسالــــــی

پز عـــــــالی ولی با جیب خـــــــــــالی

گرفتـــم کارت در پایــــــــان خــدمتشدم راحـــت از آن زنـــــــــــدان نکبت
سپس در جستجــــــوی کـــــار بودمچو خیـــــل دوستـــــان بیکـــــــار بودم
بهر جـــــــــایی که شد، گشتم روانه

بــــــه شرکت یا محــــل کــــــــــارخانه

هـــــــــــزاران وعده و پیمان شنیدمولـــــــــی از آن همـــــــه خیری ندیدم
نه مـــــن وابسته بودم بر نهــــــادینه شرکت کـــــــــرده بودم در جهـــادی
نه آقــــــــــــا زاده ای بی ریش بودمنه فـــــــــــــــردی عـاقبت اندیش بودم
خلاصه هرچـــه من سگدو زدم بیشنبردم کــــــــــــــاری آخـر بـــاز از پیش
در این اوضـــــــاع و احوال پریشانبدیدم من یکـــی از قــــــوم و خویشان
که بــود او آشنا با کـــــــــــــار بازارشگـــــرد اصلیش قاچــــاق سیگــــــار
به من گفتـــــا چرا بیکـــــــار هستیچـــــرا چون دیگران سربـــــار هستی
بیا اینجـــــــــــــا به نزد دوستان باشنخواهــــــم کـــــــرد اسرار تورا فاش
بـــداد آن خویش گوشی را به دستم ز تحصیـــــــلات طرفی مـــــــن نبستم
بدیدم مــــــایه در بــــــــــــازار باشدفقط ابلــــــــه به فکــــــــــــر کار باشد
پشیمــــــان گشته ام از کردۀ خویش

نبرده علــــــم کــــــــار بـــنده را پیش

ز کـــــــار خویشتن من شرمســـارم

نمــــودم شعـــــــــــر ایـــرج را شعارم

بگویم بـــــــــــــــا رها با مدٌ و تشدید"کـه گــُــه خوردم غلط کردم ببخشید"
ندیــــــــــدم روی خوش در زندگـانیاگـــــر چـــــه رفته ایــٌــــام جــــوانی
سه شنبه 2 مهر 1387

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

هر کی فهمید مشکل این پله ها کجاست جایزه داره

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

چرا می خندین اینم یه نوع آموزشه.. همین بی جنبه بازی ها رو در میارین که خیلی چیزا رو ترجیح می دن یادتون ندن.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

این آخره عدالته که تونسته بین همسراش رعایت کنه.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

سیستم فوق مدرن ۲۰۰۰۸ (اشتباه نکردین ۳ تا صفر داره)

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

قرار گذاشتن به روش ایرانیش. کم مونده طرف بیاد بلندگو دست بگیره و خودشو معرفی کنه

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

آموزش پاسخ دادن به سوالات امتحانی

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

طرح موتور راحتی به بازار آمد. بازار داخل که ماله خودمونه. بازار خارج رو هم می گیریم

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

هر کی رسیده یه زنگ گذاشته.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

البته اینو کسی تایید نکرده که کار ایرانی ها بوده ولی خوب هر کی بوده جالب کار کرده.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

مدرن ترین روش تبلیغ برای پربازدید کردن سایت

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

به این میگن آینده نگری

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

کی گفته نسل پلنگ ها داره منقرض می شه

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

دیوار دفاعی فوتبالیست های ایران (البته از نوع مونث)

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

خداییش این دیگه ربطی به فقر نداره. مشکل مشکل فرهنگمونه.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

پنجشنبه 28 شهریور 1387





جوک +18 و اسلامی














  • خانمی مشغول حمام بودند که یکمرتبه برق قطع میشه و هیچ چیز دیده نمیشه.
    این خانم نا خود آگاه میگه "یا امام زمان"، یکمرتبه احساس میکنه یکی دستشو کذاشته روی باسن خانم و با صدایی سکسی و خودمونی میگه:
    بمن بگو مهدی!!!

  • غضنفر تو جهنم بوده ...
    یه روز میره دم در بهشت در میزنه میگه ... ببخشید یخ دارید ؟
    میگن داریم ولی نمیدیم ...
    میگه باشه اشکال نداره اما فردا نیاید بگید آب جوش بدید ها ... !!!

  • یک روز یکی میره جهنم و میبینه همه میزنند و میرقصند!!!
    یارو ازشون میپرسه، چه خبره؟
    یکی از جهنمی ها میگه: پرونده ها گم شده، پرونده ها گم شده!!!

  • غضنفر با خدا قهر می کنه. میاد که نماز ظهر بخونه. نیت می کنه:
    چهار رکعت نماز ظهر به جا می آورم به هیشکی هم مربوط نیست!!!

  • یه روز غضنفر از یه پسره می‌پرسه بچه کجایی؟ میگه بچه امام حسین. غضنفر میزنه زیر گریه و پسره رو بغل می‌کنه میگه علی اصغر چه بزرگ شدی!

  • غضنفر سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر می‌بنده به پنجره فولادی و کلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم. بعد یک ساعت خبر میرسه که تو حرم بمب گذاشتن، غضنفر یک کم دست و پا میزنه، بعد داد میزنه میگه یا حضرت ابوالفضل منو از دست این امام رضا نجات بده!

  • از غضنفر می‌پرسن آقا نظرت راجع به خدا چیه؟ میگه خدا خوبه، مهربونه، بزرگه، خالق جهانه. ابوالفضل نگهدارش باشه!

  • غضنفر اسمه بچشو میزاره حسین دم به دقیقه میگه حسین جان تشنت نیست؟

  • غضنفر میره مکه اونجایی که قبر شیطونه، هر چی سنگ میزنه نمی‌خوره .اعصابش خورد میشه فحش میده!

  • عزراییل میره سراغ غضنفر. غضنفر خودش رو میزنه به مردن!

  • به پدر حسین فهمیده میگن نظرت درباره پسرت چیه؟ میگه برو بابا هنوز دارم قسط تانک رو میدم!

  • بسیجیه میره داروخونه میگه آقا شربت شهادت دارین؟ یارو میگه نه این چیزا قدیمی شده ولی شیاف ولایت داریم!

  • خاطرات یک بسیجی - یاد جبهه‌ها بخیر. حاجی میفتاد رو مینا. ما سیما رو لخت می‌کردیم. با سحر راز و رمزی داشتیم. با سپیده چه حال و صفایی که نمی‌کردیم!

  • یه روز یه دختره از یه آخونده می‌پرسه اگه با یه پسری دوست بشم مسئلش چیه؟
    آخونده میگه این چه حرفیه میزنی، معلومه دیگه، حرومه!
    بعد دختره میگه حالا اگه با یه آخوندی دوست بشم چی؟
    آخونده میگه ای شیطون، می‌خوای بری تو بهشت؟!



زیرکی را گفتند اسلام چگونه دینیست؟
بگفتا عجیب دینیست ، که چون در آن وارد شوی سر آلتت را ببرند و چون از آن خارج شوی سر خودت را.


یه بابایی میره میوه فروشی میگه: ‌آقا بی زحمت یه کیلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، میگه: نگو انگور، بگو میوه بهشتی! بعد اون بابا میگه: ‌آقا دو کیلو هم سیب بدین. یارو میگه: نگو سیب، بگو جمال محمد! بعد ترکه بادمجون میخواسته، میگه: بی زحمت ‌یه کیلو هم کیـــرِ بلال حبشی بدین!!!


آقای خامنه ای بعد از اینکه دستش رو از دست میده، دیگه نمیتون عمل خداپسندانه استبراء رو انجام بده، از یکی از سربازان امام زمان خواهش میکنه که براش همیشه این عمل رو انجام بده. بعد از مدتی نماینده خدا بر روی زمین به این برادر سرباز میگه، اخوی نمیشه وقتی استبراء میکنی این انگشتر لعنتی ات رو در بیاری؟ برادر میگه حاج آقا این انگشتر نیست ساعتمه.


یک سری علی‌آقا مریض میشه و خلاصه و هرچی دکتر و دوا-درمون از اروپا و ژاپن میارن افاقه نمیکنه و دیگه داشته رو به قبله میشده که یک دکتر هندی میگه اگه پونصد گرم مورچة نر پیدا کنید، من میتونم یک دوا درست کنم که خوبش کنه. ولی باید مواظب باشید، چون اگه قاطیش مورچة ماده باشه دوا تاثیرش رو از دست میده. خلاصه بسیج و سپاه و باقی علافهای مملکت میریزن تو خیابون دنبال مورچة نر، ولی هرچی میگیردن مورچه‌ای که بشه با از نر بودنش مطمئن بود پیدا نمی‌کنند. خلاصه دیگه کم‌کم ناآمید شده بودن، که آقایی با نیم کیلو مورچة نر میاد خدمت علی آقا. علی آقا کلی خوشحال میشه، میگه: از کجا فهمیدی اینا نرن؟ آقاهه میگه: ایلده کاری نداشت. رفتم کنار سوراخ مورچه‌ها، هر مورچه‌ای که رد میشد بهش می‌گفتم: آقا مریضه؛ اونایی که میگفتن به تخمم رو میگرفتم!!!


میکن احمدی نزاد دستور داده قیمت شیر رو 10 % ببرن بالا بعد ازش میبرسن جرا این دستور رو دادید

میکه به خاطر حمایت از کاو هایی که بهم رای دادند.


یه بسیجی میمیره اون دنیا، به دلیل خدمت به نظام و مطیع رهبر بودن میگن میری بهشت، داشته میرفته طرف بهشت، از پشت شیشه میبینه آقای احمدینژاد داره با جنیفر لوپز نزدیکی (!) میکنه، میگه آقا اینجا کجاست؟ فرشته ها بهش میگن اونجا جهنمه، بسیجیه میگه، اهه! اونجا باحالتره انگار، منم میخوام برم جهنم، بیخیال بهشت، فرشته ها بهش میگن، نه ما داریم در اصل جنیفر لوپز رو عذاب میکنیم.


یه دختره داشته توی حمام دوش میگرفته

ناگهان برق میره

دختره میترسه میگه یا امام حجت ابن الحسن العسگری

ناگهان امام ظهور میکنه، میگه عزیزم اینجور موقع ها میتونی من رو مهدی جون صدا کنی.


برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن

که علی زن در در آید، تورو آنچنان بگاید

که دگر هیچ گدایی در آن خانه نیاید!


بسیجی ها میدونید به جنده چی میگن؟

میگن منجی عالم حشریت!


یه قزوینیه آخوند میشه ازش میپرسند این چه کار زشتی بود کردی؟ میگه شنیده بودم مردم به آخوندا پشت کردن!


امام جمعه رشت بچه دار میشه سازمان مجاهدین مسئولیتش رو بر عهده میگیرن.


یه روز خامنهای و خمینی و رفسنجانی یه دختر از خیابون بلند می کنن می گن بریم حال کنیم. خلاصه تو خونه بعد از کلی تعارف اول خمینی می ره تو اتاق وقتی میاد بیرون می گه اه این چی بود بتول خودم خیلی بهتره. بعد خامنه ای می ره تو ,می یاد می گه :اه زن خودم خیلی بهتره . رفسنجانی می ره تو می یاد می گه : راس می گه بابا بتول خیلی بهتره!!


جوونک تخسی رو با پژوی پدرش میگیرن، برادر بسیجی میره جلو و میپرسه: این خانوم که باهاته، صیغه‌ست یا عقدی؟ پسره میگه: فاحشه است ، نقدی!!


یه دختره از یک آخوند میپرسه حاج آقا میشه من با دوست پسرم بخوابم؟ حاج آقا میگه استغفروالله، دختره میپرسته حاج آقا میشه من با یک غریبه بخوابم؟ حاج آقا میگه اعوذ بالله، دختره میگه حاج آ قا میشه من با شما بخوابم؟ حاج آقا میگه بسم الله!


یه روز خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی داشتن با ماشین می رفتن یه کوری رو میبینن
سوار میکنن به کوره میگن مارو می شناسی ؟
کوره یه دستی میکشه صورت خامنه ای میگه این با این ریشای در هم برهم خامنه ایه
رو صورت خاتمی هم دست میکشه میگه این با این محاسن مرتبش حتما خاتمیه نوبت
اکبرشاه (همون رفسنجانی خودمون)میشه , کوره یه دستی به صورت رفسنجانی میکشه میگه کونکشا خانومم که سوار کردین...


روز مادر اکبرشاه می آید خانه به اکبر می گوید ننه خدا خیرت بده که مشکل مسکن جوانان را حل کردی .
طرف می پرسه چطور ننه . جواب میده آخه آلان که میومدم خونه تمام جوانان با ماشین جلویم می ایستادند می گفتند خانم خونه خالیم داریم




یه روز یکی از برادران دلاورمرد بسیجی که در زمان دفاع مقدس شیمیایی شده بوده، میره دم در بیت معظم رهبری!
زنگ میزنه، خانم معظم مقام معظم رهبری در رو باز میکنه..
برادر بسیجی با اون صدای گرفته شیمیایش میگه، سلام علیکم و رحمت الله، بسم الله القاسم الجبارین، حضرت آیت الله العظما سید علی خامنه ای در منزل تشریف دارند؟
خانم معظم مقام معظم رهبری هم که نمیدونسته طرف شیمیاییه و صداش اصولا کم هست، بر میگرده و با صدای آهسته میگه، نه!!! بیا بریم تو تا کسی نفهمیده


یکبار حضرت بتول به حضرت امام میگه، روحی! تو این همه چیز میز به نام خودت کردی، بیمارستان، خیابان، بزرگراه، بنیاد و ... بی انصاف چرا هیچ چیزی به نام من نمیکنی؟ یه خیابونی، کوچه ای چیزی آخه! حضرت امام میفرمایند لکن خفه ضعیفه! اگر خیابان به نام تو کنیم، این ملت به راننده تاکسی ها میگویند، "20 تومن تا ته بتول"! جواب خدا را چه بدهیم؟


آقا ,یارو جانباز بود بعد از جنگ بردنش واسه یک برنامه بخاطر تجلیل و مصاحبه.از یارو پرسیدند .جناب شما 8-7 سال جبهه بودید کدوم قسمت مشغول جهاد بودید؟
یارو گفت:والله ما زرشک پاک می کردیم.بهش گفتند :یعنی داخل آشپزخونه بودید؟
گفت:نه,این تابلوهایی بود که روش نوشته بود کربلا ما دارییم می آییم.اینها رو هی زیرش می نوشتند زرشک ,ما مسوول بودیم که این زرشکارو پاک کنیم.
مصاحبه گر میگه عجب.میشه حالا در مورد امدادهای غیبی صحبت کنید واینکه آیا شما هم امدادغیبی دیدید؟
یارو میگه.ای, ی چیزایی می دیدیم.مثلا ایستاده بودیم خمپاره می اومد میخورد کنارمون
ی دفعه چند نفر از اطرافمون غیب میشدند.
مصاحبه گر می فهمه یارو چت میزنه.واسه دک کردنش بهش میگه به عنوان آخرین سوال
آیا شما در جبهه ایثارهم کردید؟
یارو میگه:والله ما عیسی اونجا نداشتیم ,اما یکی بود اسمش موسی بود گهگاهی بچه ها می کردنش.


یه یارو یه دختر بلند میکنه تو خیابون
بعد بسیجیا میگیرنش
بسیجیه بر میگرده به دختره میگه "خواهر بفرمایید تو ماشین"
یارو برمیگرده به بسیجیه میگه، اهه؟؟؟ خواهرته؟؟؟ جندس؟؟؟؟!


میدونید چرا بسیجی ها به همدیگر میگویند خواهر و برادر؟ چون حضرت امام مادر همهشان را گاییدن فرمودند.






دکتر می گه : کیر چیه عزیزم ... بگو عضوم
عربه می گه : دستت درد نکنه آقای دکتر ... یعنی ما 5 ساله کیر بسیجیم.. یک روز یه عربه می ره پیش دکتر می گه : آقای دکتر .. کیرم درد می کنه


یکروز حضرت محمد و حضرت نوح و بقیه برو بچه های الهی داشتن تو بهشت برای نماز جمعه به سمت مسجد بهشت میرفتند، یهو حضرت عیسی میاد با یک بنز آخرین سیستم رد میشه میره... حضرت محمد به حضرت موسی نگاه میکنه میگه، میبینی خدا چه حالی به این عیسی میده؟ چرا به ما ماشین نمیده؟ ما تا کی باید پیاده راه بریم؟ حضرت موسی میگه، اگه مادر تو هم به خدا میداد، الان تو هم بنز سوار میشدی...


یکروز یک بابای دارت دستش گرفته بوده به سمت یک سیب نشانه میگرفته و پرتاب میکرده، هربار که دارت به هدف نمیخورده با عصبانیت میگفته ، اه ریدم توش، خورد پهلوش! یه آخونده از اونجا رد میشده میره پیش این جوان میگه پسر جان عزیزم، نور دو عینم، این حرف رو نزن زشته وسط خیابون، خوار مادر مردم از اینجا رد میشن! بجایش بگو متاسفانه در نشانه گیری من اشکالی پیش اومد لکن دارت به هدف نخورد، طرف بر میگرده میگه خفه شو مادر سگ آخه به تو چه تو کار مردم دخالت میکنی؟! آخوند دل شکسته رو به آسمان میکنه و میگه خداوندا این احمق رو من اومدم نصیحت کنم حالیش نشد، خودت یا هدایتش کن یا بکشش! ناگهان از آسمان صاعقه ای پدید میاد و به آخوند میخوره و آخوند به فاک میره، از آسمان صدای ملکوتی ای میاد که ، اه ریدم توش، خورد پهلوش!


به یه یارو میگن تو میتونی یه آیه مثل قرآن بیاری؟! میگه آره مشتی! "هل تفکرون نحن خلقناکم بیضه بیضا" ازش میبپرسند یعنی چی؟ میگه "آیا فکر میکنید ما شما را تخمی تخمی آفریدیم؟"


توی اون دنیا بین یک حوری خوشگل بهشتی بین حضرت محمد و حضرت عیسی و حضرت موسی اختلاف پیدا میشه، میگن بیاید تاس بیاندازیم هرکس بیشتر آورد اون حوری رو میبره... موسی تاس رو میاندازه سه و چهار میاد، نوبت عیسی میشه عیسی تاس میاندازه جفت شیش میاد، عیسی دست حوری رو میگیره که بلند شه بره، محمد میگه صبر کن بیپدر! من ننداختم هنوز، محمد تاس میاندازه جفت هفت میاد! موسی میگه این محمد اون دنیا معجزه نکرد این دنیا سر خانوم بازی معجزه میکنه...


بود یک جوان مومن و پارسا
فقط اهل قرآن و اهل دعا
روح اله خمینی را نام بود
و جدش پیغمبر اسلام بود
به فیضیه شد سالها این جوان
بیاموخت انواع علم و زمان
بدانست که باطل شود هر نماز
به گوزیدن و گاه راز و نیاز
بیاموخت احکام خوب لواط
که بس بود شیرین چو آب نبات
برای یبوست بخوان این دعا
چو داری اسهال بگو آن ثنا


جعبه سیاه حسین فهمیده رو پیدا میکنن، بررسیش میکنن میبینن آخرین لحظاتی که داشته کشته میشده میگفته، هل نده آقا! جون مادرت هل نده! بی شرف هل نده! ای مادر قحبه

چهارشنبه 27 شهریور 1387

 

خسته ام... !!خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سردو سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده ، میز های صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی ، پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی ، نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری...!!

چهارشنبه 27 شهریور 1387

از من آزرده مشو، میروم از خانه ی تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست، امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم..praying

دیشب دفترچه قسطامو ورق می زدم. تمومی نداره! تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم..
kiss

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت،بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت

قلب من در شهر چشمان تو جا مانده است قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنی
batting eyelashes

کنار دریا نشسته بودم و از غم دوریت آرام گریه می کردم قطره ای از اشکم به دریا افتاد، تا زمانی که آن قطره اشک را پیدا کنم دوستت دارم
love struck

من همان قاب تهی، خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت می میرم
rose

در محکمه روز قیامت کنم از تو شکایت، به خدایت گویم که مرا کشته دو چشمان سیاهت

وفای بی وفایان کرده پیرم، برم یار وفاداری بگیرم، اگر یار وفاداری ندیدم، سر قبر وفاداری بمیرم

کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد، تا که هر بی سروپایی نشود عاشق دلدار کسی
shame on you

اگر کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی

زندگی مثل دیکته است هی غلط می نویسیم و هی پاک می کنیم دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم غافل از اینکه یه روز داد می زنند ورقه ها بالا ...

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست
sigh

دوستی من و تو دوستی شاخه و برگ است، و جدایی برگ از شاخه ، مرگ است

امشب دلم از امدنت سرشار است، فانوس به دست کوچه دیدار استف آن گونه تو را در انتظارم که اگر،این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

اگر دیدی دلی تنها نشسته، میان رنج غمها تک نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان که دوریت آن را شکسته

سیب سرخی را به من بخشید و رفت، عاقبت بر عشق من خندید و رفت، اشک در چشمان سردم حلقه زد، بی مروت، گریه ام را دید و رفت

نبودی بی تو پنهان گریه کردم، تو را دیدم و خندان گریه کردم، برای این که اشکهایم نبینی، نشستم زیر باران گریه کردم

زندگی سه تا پیچ داری، تولد_عشق_مرگ، سر پیچ دوم منتظرتم که تا پیچ سوم باهات بیام
praying

باید در زندگی همچون دریا بود تا اگر با سنگهای سخت برخورد کردیم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها

زیبا ترین غروب : غروب عاشقان......زیبا ترین سنگ : دل یار. زیبا ترین مایع : اشک .....زیبا ترین ناله :آه....زیبا ترین دوست : قلب (تو) زیبا ترین کلام دوستت دارم

خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
wave

یکشنبه 24 شهریور 1387

نمایندگان چند زنه مجلس , حامیان قانون جدید حمایت از خانواده


نماینده چند زنه شماره یک: حمیدرضا حاجی بابائی


حمیدرضا حاجی بابائی نماینده همدان است. او به عنوان عضو هیات رئیسه و کارپرداز اداری مجلس نقش پر رنگی در مجلس ایفا می‌کند. حاجی بابائی از مجلس پنجم تا امروز به طور مستمر نماینده همدانیها بوده، او پیش از آنکه نماینده شود مدتها دبیر دینی و قرآن و مدتی هم در دهه 70 مدیرکل اموزش و پرورش این شهر بود. جالب اینجا است که او در دوران نمایندگی ناگهان به لقب “آقای دکتر” مفتخر شده و در انتخابات اخیر خود را دارای دکترای علوم قرآنی و حدیث و عضو هیات علمی دانشگاه معرفی کرده است. احتمالا یکی از نشانه‌های دو تا شدن تنبان برای مقامات جمهوری اسلامی اضافه شدن همین عنوان “آقای دکتر” پیش از اسمشان است.

حاجی بابائی اصالتا اهل شهر کوچکی نزدیک همدان به نام مریانج است. او در سالهای جوانی با زنی از همشهریان خود ازدواج کرده که هم اکنون در شهر همدان ساکن است. اما پس از حضور در مجلس و طی کردن پلکانهای ترقی دیگر آن زن روستائی در شان “آقای دکتر” نبوده و به همین دلیل دختر جوانی را به عقد خود درآورده که اکنون در خانه‌ای در تهران ساکن است. احتمالا حاجی بابائی برای رعایت عدالت میان زنان خود ناچار است در طول هفته مسیر تهران و همدان را مدام طی کند.


نماینده چند زنه شماره دو: محمد کریم عابدی



محمد کریم عابدی نماینده فردوس، طبس و سرایان در مجلس هشتم سه زن عقدی دائم دارد. این جناب که متولد سال 1328 در روستای پیرحاجات فردوس است سوابق جالبی دارد: اخذ مهندسی پرواز(FE)،هوانوردی و تربیت استاد(MOI)و اخذ مدرک مدیریت اطلاعات و راهبردی (استراتژیک و ژئوپولتیک) با رتبه ‌عالی از دانشگاه‌های معتبر داخل و خارج کشور، عضو هیئت‌عالی بررسی تهاجم‌آمریکا به‌ طبس، سرپرست طرح بازسازی شهر زلزله زده طبس، ریاست هیئت‌سوارکاری استان‌کرمان، مشاور عالی‌و بازرس ویژه وزارت‌دفاع، دیپلمات‌عالی رتبه‌ایران در کشور چین، قائم‌مقام شرکت‌پشتیبانی نوسازی هلیکوپترهای‌ایران، عضو شورای مرکزی جانبازان، رئیس هیئت‌مدیره چندین شرکت و مؤسسه تولیدی‌صنعتی و مدیر چندین‌پروژه (کنترل کیفیت و فرهنگ سازمانی) و اصلاح ساختارهای سازمانی و …

چنین شخصیت منحصر به فردی که این همه توانائیها و قابلیتهای متنوع دارد طبعا نمی تواند تنها با یک زن ارضا شود(مگر نگاه آقایان به زن چیزی جز خدمتکار و وسیله ارضای شهوت است؟) او در یکی از سخنرانیهای دوران تبلیغات انتخاباتی خود گفته بود از آنجا که توانسته بین سه زن خود به عدالت عمل کند می تواند نمایندگی سه شهر فردوس و طبس و سرایان را هم به عدالت انجام دهد.


نماینده چند زنه (واقعا چند زن؟) شماره سه: سلمان خدادادی


حاج سلمان خدادادی که از مجلس هفتم به بعد ناگهان تبدیل به دکتر خدادادی شد از سال 75 تا کنون به طور مستمر نماینده بناب و ملکان در مجلس شورای اسلامی بوده است. او که متولد 1341 است در دهه 60 فرمانده سپاه ملکان بود در زمان وزارت اطلاعات فلاحیان به عنوان معاون مدیرکل و مدیرکل اطلاعات در استانهای آذربایجان شرقی و اردبیل منصوب شد و در انتخابات مجلس پنجم از حوزه بناب و ملکان وارد مجلس شد.

‏پرونده خدادادی به مراتب سیاه تر از نمایندگان چند زنه است. او در روز اول خرداد ۸۷ همزمان با پایان عمر مجلس هفتم از سوی دادگاهی در تهران احضار و پس از بازپرسی به اتهام ‏فساد اخلاقی و ارتباط نامشروع بازداشت شد. قرار بازداشت او پس از مواجهه حضوری با دو زن که از او شکایت کرده بودند ‏صادر شد. اما در 7 خرداد با وثیقه 150 میلیونی آزاد و بلافاصله در مجلس حاضر شد و سوگند نمایندگی خورد.

اما موضوع شکایتها چیست؟ حاج سلمان دو شاکی دارد. شاکی اول خانمی است که در دفتر او مشغول به کار بوده. گویا در یکی از روزهای ماه رمضان نماینده اصولگرای مجلس با منشی خود تماس گرفته و از او می خواهد با توجه به اینکه برای افطار مهمان دارد برای کمک به او تا پس از افطار در دفتر بماند. زمان افطار می شود و خبری از مهمان نمی شود. ناگهان زن تنها، حاج سلمان را با لباس زیر در مقابل خود می بیند و قبل از آنکه بتواند فرار کند خدادادی به او تجاوز کرده و پس از تهدید و ترساندن رهایش می کند. زن بینوا تصمیم به شکایت می گیرد.

شاکی دیگر دختر ۲۲ ساله ای است که مدتی پیش برای ملاقات با نماینده تبریز در محل ملاقاتهای عمومی مجلس حاضر می شود. اما به دلیل آنکه هیچ کدام از نمایندگان تبریز در آن موقع در مجلس نبوده اند دختر جوان به خدادادی که نماینده یکی از شهرهای آذربایجان شرقی است مراجعه کرده و نامه خود را به او می دهد تا به دست یکی از نمایندگان تبریز رسانده شود. خدادادی که در دفتر خود تنها بوده پس از چند شوخی زننده و اشاره به زیبائی دختر شروع به ناز و نوازش او می کند. دختر جوان که جا خورده ناگهان خود را در آغوش حاج سلمان می بیند و در حالیکه به شدت عصبی و پریشان شده از اتاق او فرار می کند. تصادفا دختر ۲۲ ساله در سرسرای مجلس با سر و رویی پریشان با فاطمه رهبر نماینده تهران در مجلس هفتم روبرو شده و ماجرا را برای او شرح می دهد و با نظر او به حراست مجلس مراجعه کرده و موضوع را مطرح می کند. این دختر جوان هم اکنون هم با حمایت جدی فاطمه رهبر پیگیر پرونده است.

اعتبارنامه خدادادی با مخالفت فاطمه آلیا به کمیسیون تحقیق ارسال اما نهایتا با تایید نمایندگان تصویب شد. به نظر می رسد او با استفاده از ظرفیتهای قانونی پیش بینی شده در لایحه حمایت خانواده از این پس با مشکلات کمتری برای ارضای خود روبرو خواهد شد.

نماینده چند زنه شماره چهار: حاجی محمد موحد

برخی دوستان اطلاعاتی در مورد حاجی محمد موحد نماینده بهبهان در مجلس هشتم داده بودند. او که در دوره‌های چهارم تا هفتم (یعنی 16 سال) از کهکیلیویه نماینده مجلس بوده در دوره هشتم از بهبهان کاندیدا شد و توانست به مجلس هشتم هم راه پیدا کند. انتخاب او در بهبهان با حرف و حدیث فراوان همراه بود تا جائی که اعلام پیروزی او منجر به درگیری و دخالت نیروی انتظامی شد. اعتبارنامه او هم بر اساس گزارشهائی که بازرسی شورای نگهبان به مجلس داده بود ابتدا با مشکل روبرو شد اما پس از پادرمیانی برخی مقامات تائید شد.

پیگیریهای من این اطلاعات را تائید کرد. حضرت حجت الاسلام حاجی سید محمد موحد دست کم دو زن دارد. این آخوند 56 ساله هیچ گونه تحصیلت حوزوی یا غیر حوزوی معتبری نداشته و در دهه اول انقلاب دادستان خوزستان، فارس و چهارمحال بختیاری بوده و از سال 69 وارد مجلس شده است. جالب اینجا است از هر کسی در مورد حاجی موحد سوال کردم اولین جمله‌ای که گفت منبری و بی‌سواد بودن حاج آقا بود.در مورد حاجی محمد موحد اطلاعات دقیق‌تری به دستم رسیده. حاجی آقا از زن اولش خانم ح.ر سه پسر و دو دختر دارد. زن دوم او خانم ص.ب متولد 1361 است یعنی سی سال کوچکتر از آقا و هنگام ازدواج فقط بیست سال داشته و دو پسر برای حاجی محمد آورده است.

نماینده چند زنه شماره پنج: عباسعلی نورا

عباسعلی نورا نماینده مردم زابل در مجالس پنجم و هشتم بوده است. او در برج یوسف میانکنگی در سال ۱۳۳۲ متولد شده و دیپلم خود را در زابل و لیسانس ریاضی را از دانشگاه اصفهان گرفته است. دکترای او هم مانند بقیه مقامات با بورسیه دولتی از دانشگاههای انگلستان بوده و اکنون عضو هیات علمی دانشگاه ازاد است. البته در دوران پس از نمایندگی مجلس پنجم همواره از مدیران دانشگاه آزاد بوده است. او در دوران جنگ عضو سپاه بوده و مدتی هم در عملیاتهای برون مرزی در پاکستان فعالیت داشته است. عباسعلی نورا دو همسر دارد که همسر اول دختر حاج حسین دهمرده یکی از بزرگان منطقه زابل است. در حالیکه همسر اول ده سال کوچکتر از دکتر نورا است اما زن دوم که اخیرا به عقد او درآمده دختری بیست و چند ساله و احتمالا از دانشجویان او است

یکشنبه 24 شهریور 1387

عزیزانی که تعصب دارند نخوانند

کارنامه اسلام
magnify

دوستان 56کشور اسلامی وجود دارد که الحمد الله به نور اسلام منور هستند(و البته بقیه دنیا در کفر و قی و ضلال مطلق دست و پا میزند) در چه وضعی هستند؟

روی سخن ام با آن دسته از انسانهایی ست, که هنوز در وجود ایشان انسانیت موج می زند.آن دسته ای که هنوز روشنی افکارشان را این حکام مزدور و جلاد به اعماق تاریکی ها واپس نزده اند,آنهایی که طور دیگر می اندیشند,و به فکر سعادت بشری هستند,بی گمان هدف بنده از نگاشتن این پست اعلام جنگ با اسلام یا عقاید هموطنان ام نیست,بلکه نگاه افکندنی متفاوت است,نگاه افکندنی واقع بینانه به دین و هر آنچه از جنس دین بوده و هست.

خوبی و بدی هر اندیشه ای ,تئوری و مجموعه عقاید را از روی آثار و نتایج آن میتوان استنتاج کرد. اگر به ادعا باشد که همه ادعا میکنند. 56 کشور اسلامی وجود دارد که یکی از یکی بد بخت تر,1 میلیارد و قریب 300 میلیون نفر به نور اسلام منور هستند...600 میلیون بیسواد مطلق,یعنی در جهان اسلام ما 600 میلیون داریم وقتی مثلا 110 تومان پول به او میدهیم خرده آنرا نمی تواند حساب کند.دوستان تصور کنید کسی که در این درجه از دانش است چه وضعیتی می تواند داشته باشد.

یک آخوند یا بچه آخوند براحتی می تواند این 600 میلیون را به دنیای قی و ضلال(به قول خودشان) غوطه ور کند و عده ای از آمار با سوادان با پارتی آمار با سواد شمرده شده اند چون طبق معیار های جهانی با سواد کسی بحساب می آید که حداقل دوره ابتدایی را گذرانده باشد ولی در برخی از کشور های اسلامی کسی که بتواند بخواند و بنویسد را باسواد بحساب می آورند.

از دیگر آمار های فجیع اینکه در همه این کشور های اسلامی که به نور اسلام منور هستند الحمدالله رب الالعالمین که این اسلام جامع جمیع اندیشه های نیک هست و سعادت این دنیا و آن دنیا را به ارمغان آورده است 800 دانشگاه وجود دارد که این دانشگاه ها هیچ کدام در ردیف 800 دانشگاه اول دنیا نیستند. 800 دانشگاه برای 1 میلیارد و 300 میلیون نفر در حالیکه این هندو ها که کفار حربی هستند ودر 1000 سال گذشته خون ریزی ها کردند سرداران اسلام که اینها را به نور اسلام منور کنند و اینها منور نشدند 8000 هزار دانشگاه در هندوستان است. و در هندوستان 650 ملیون نفر طبقه متوسط وجود دارد و رشد اقتصادی 9.31%.

در آمریکای کافر 5700 دانشگاه است البته فراموش نکنیم آمریکا جمعیتی 301 ملیون نفری دارد.

در کل جهان اسلام کسانی که بتوانیم به آنها دانشمند بنامیم 300 هزار نفر گزارش کرده اند در حالیکه در آمریکای جهان خوار که فقط نفت ما بوده که به اینجا رسیده اند و هیچی از خودشان نداشته اند 1میلیون و 200 هزار دانشمند زندگی می کند و227 جایزه نوبل را برده اند.

در مورد وضع اقتصاد که آمار وحشتناک است.درآمد سرآنه از 500 دلار شروع میشود که بهترین آن عربستان نفت فروش است 3800 دلار گزارش شده است. کلا جهان اسلام به پای کشور های صنعتی نمی رسد مثلا در آمریکا 30000 دلار,سوئیس 42000 دلار,آلمان قریب 26000 دلار و در لیستی که نگاه کردم از 20000 دلار کمتر نبود والبته مصر 1800 و ایران ما 1900 دلار...اینها درآمد سرانه دنیای اسلام می باشد و هنوز اقتصاد صنعتی وارد این کشورها نشده است.

فکر می کنم رنج آور تر این باشد که هیچ کدام از این کشور ها به یک آزادی و دموکراسی واقعی نرسیده اند. احمدالله دلم خوش است که کبوتر حرمم...حالا این دنیا را نداریم حداقل آن دنیا را داریم.بگذاریم زندگی خوب را مسیحیان داشته باشند.مگر این جهان ارزشی دارد؟ این دنیا تبعید گاهی بیش نیست...وقتی حوا آن میوه را خورد و خدا اردنگی زد و ما به این دنیا تبعید شدیم که ارزش ساختن ندارد.

من ملک بودم وفردوس برین جایم بود***آدم آورد در این دیر خراب آبادم

از این جور مهملات و فریب کاری ها که تلقین میکند که این دنیا ارزش ساختن ندارد و انسان باید در سختی و چماق آخوند زندگی بکند. اما آن جهان چه جهانی است؟؟؟وقتی که وارد شدیم دزد بوده باشیم,دروغ گو,متجاوز به نوامیس مردم یا سر بریده باشیم اشکالی ندارد اگر شیعه باشیم توبه میکنیم و مولای متقیان شفاعت مارا نزد خدا میکند و از آنجا یکسره به سوی حوری و جوی شیر شتر و مگس وسایه درخت و باقی قضایا.

پس دوستان آن دنیا...این دنیا را هم رها کرده اند.کشور های اسلامی این دنیا را رها کرده اند.هیچ نشانه ای از ترقی هیچ نشانه ای از پیشرفت,هیچ نشانه ای از خلق و ابداع در اندیشه وجود ندارد.

خوشبختانه کوچکترین تغییری برای یک قدم به جلوتر در این دین محترم بوجود نیامده است چون این قوانین را باری تعالی همان الله هذا و کذا فرستاده است و تا روز قیامت باید وضع ما همین باشد. کوچکترین تغییر ناموس را به باد میدهد.فکر میکنید ناموس کم چیزی است؟ تجدد که وارد شود اول از همه ناموس را به خطر می اندازد.

به هزار بدبختی در این مملکت 4 تا جاده ساخته شد...مدرسه ساخته شد.مگر میگذاشتند این آخوند ها؟ مدام فریاد می گفتند آقا ناموس در خطره...اسلام در خطره. این چه دینی است که با مدرسه باز شدن به خطر می افتد؟ (مراجعه کنید با تاریخ مشروطه کسروی...مدرسه رشدیه)

دوستان این آمار را میتوان بسادگی تحقیق کرد و بدون تعصب استخراج کرد.

مثلی در آمریکا است که میگوید:

NUMBERS DON’T LIE

آمار و ارقام دروغ نمی گویند...نگاه کنید همه کشورها فقیر و دیکتاتور زده. جهان اسلام نتوانست 4 کیلو ددت درست کند تا شپش های خود را نابود کند. اگر در جنگ جهانی ددت انگلیس نبود الان جای 1 میلیارد و 300 ملیون شاید 400 ,500 ملیون مسلمان زنده بودند.

البته باید نکات مثبت و صدر نشینی ها را هم اشاره کرد.صدر نشینی در تصادفات رانندگی,رتبه نخست اعدام به نسبت جمعیت(ایران خودمان),بیشترین آمار تجاوز به محارم و قتل های فامیلی,رتبه های نخست جستجوی سایت های سکسی طبق آمار گوگل:1-پاکستان 2- مصر 3-ایران

فکر میکنم بجای اینکه وقت بگذاریم و ازدواج پیامبر با کودکی به نام عایشه را توجیه کنیم بهتر است بنگریم دنیای آزاد از رنسانس چگونه به اکنون خود رسید و چه تغییری در نگرش به خدا,دین ومقدسات همیشگی اتفاق افتاد

شنبه 23 شهریور 1387

 با تشکر از نسترن خانم که ارسال کردند

مادرت رو..!!!
امریکا
شما به رئیس‌جمهور امریکا می‌گویید: «مادرت رو...»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شوید و دربارهء مادر رئیس جمهور کتاب می‌نویسید و میلیون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنید! اما بعد از آن، رئیس‌جمهور از شما به دادگاه شکایت می‌کند و شما مجبور می‌شوید که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئیس‌جمهور بدهید


انگلستان
شما به نخست‌وزیر انگلستان می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر هم به شما می‌گوید: مادر خودت رو


فرانسه
شما به رئیس‌جمهور فرانسه می‌گویید: «مادرت رو...»! و بلافاصله میلیون‌ها نفر از مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و در حمایت از شما، به رئیس‌جمهور می‌گویند: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم دربارهء جریحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سراید و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و رادیو و تلویزیون منتشر می‌کند


ژاپن
شما به نخست‌وزیر ژاپن می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر تعظیم می‌کند و به شما می‌گوید: ببخشید، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بیاد


آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گویید: «مادرت رو...»! پلیس به سراغ شما می‌آید و به شما می‌گوید: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشید


سوئد
شما به نخست‌وزیر سوئد می‌گویید: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گیری می‌شود که آیا شما مادر نخست‌وزیر را... یا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزیر را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزیر دست شما را در مقابل دوربین‌های تلویزیونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقیت می‌کند


ترکیه
شما به رئیس‌جمهور ترکیه می‌گویید: «مادرت رو...»! و رئیس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شلیک می‌کند. اگر شما کُرد باشید، رئیس‌جمهور مورد تشویق قرار می‌گیرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بین راه فرار می‌کند و به یونان پناهنده می‌شود


سوئیس
شما به نخست‌وزیر سوئیس می‌گویید: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزیر با شما تماس می‌گیرد و شماره تلفن مادر نخست وزیر را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنید


هند
شما به نخست‌وزیر هند می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پیش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گریه می‌کند. شما هم متأثر می‌شوید و به خانه برمی‌گردید و می‌بینید که خانواده‌تان ناپدید شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از این شهر به آن شهر آواره می‌شوید و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌میرید و از داستان زندگی شما بیش از هزار و هفتصد فیلم سینمایی ساخته می‌شود


کانادا
شما به نخست‌وزیر کانادا می‌گویید: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزیر خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمینیستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعیض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزیر را...ا


کلمبیا
شما به رئیس‌جمهور کلمبیا می‌گویید: «مادرت رو...»! بعد وصیتنامه‌تان را می‌نویسید و در اولین فرصت خود را دار می‌زنید! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ ‌سوراخ شده‌ و با اسید سوزانده شده‌اید، پیدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخیص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند


چین
شما به رئیس‌جمهور چین می‌گویید: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌ تان را...! سپس شما به همراه خانواده ‌تان به کرهء ‌ماه تبعید می‌شوید


ایتالیا
شما به نخست‌وزیر ایتالیا می‌گویید: «مادرت رو...»! روزنامه‌ها خبر رسوایی مادر نخست‌وزیر را چاپ می‌کنند و مافیا به خاطر شهوت زیادتان، به شما پیشنهاد همکاری در زمینهء تهیهء‌ فیلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزیر هم برای تلافی، یک بازی دوستانهء فوتبال بین تیم محبوب خودش و تیم محبوب شما ترتیب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تیم محبوب شما را با نتیجهء مفتضحانه ‌ای شکست می‌دهد


روسیه
شما به رئیس‌جمهور روسیه می‌گویید: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار یک سانحه شده و در تصادف با اتومبیل کشته می‌شوید! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌اید و شدت تصادف چنان زیاد بوده که بدن شما تکه ‌تکه شده است


عربستان
شما به رئیس‌جمهور عربستان می‌گویید: «مادرت رو....»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئیس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شوید و این دفعه به پادشاه عربستان می‌گویید: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند


همینجا!
چــــی؟! شما به رئیس‌جمهور می‌گویید: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم دوست من، دیگر دیر شده! خیلی وقت است که رئیس‌جمهور نه تنها مادرت رو، بلکه خودت و...!
خبر نداری.....!!!

<<    2      3      4      5      6      7      8      9      10      11    >>